بخش 1تا 6 کتاب سلوک عرفانی در سیره اهل بیت (ع) عالم ربانی شیخ حسین بحرانی ترجمه دکتر علی شیروانی
بخش اول
.نیازبه تهذیب اخلاق آثارواهمیت آن
پیامبرگرامی (ص)فرمود:
مبعوث شدم تا خصلتهای کریمانه را کامل گردانم
بی شک چنین است زیرا امر دنیا وآخرت جز باخلق وخوی کریمانه سامان نیابد وبرای خواهان آن گوارا نگردد.گمان مبر که عمل صالح هر قدر هم فراوان بدون پیراستن اخلاق ورفع کژیهای آن سود می بخشد! خوی بد با عمل نیک آن می کند که سرکه با عسل.
(براستی)چه نفعی است در آنچه سرانجامش تباهی است.گمان مبر که دانش فراوان بدون اصلاح وپالایش درون بهره ای می دهد حاشا وکلا پیشوایان ما(ع) فرمودند:
دانشمند ستمگر نباشید که باطل (وبدیهای)شما حق (وخوبیهای )شما را از میان خواهد برد.
ونیز گمان مبر که انسان بد خلق بتواند از معاشرت با پدر،همسر،دوست،استاد ،ویا شاگرد لذت ببرد.هرگز!بلکه همگی آزرده شده واز وی دور می شوند.وچنین شخصی چگونه می تواند کمالات پراکنده در میان مردم را کسب کند،حال آنکه اهل کمال از او گریزانند.
با دقت در طریقه اهل بیت (ع) وتتبع در آثارشان در می یابیم که آن بزرگواران تنها با اخلاق کریمه خویش مردم را هدایت نموده ومجذوب دین ساخته اند وپیروان خودرا نیز به همین امر دعوت کرده وفرمودند:
(مردم را با غیر زبانهای خود بخوانید) یعنی با اخلاق خوب ورفتارنیکوی خود برای آنها الگو ونمونه باشید.اینک که آشکار شد امر دنیا وآخرت تنها با اخلاق کریمانه سامان می یابد.وبه کمال رساندن این اخلاق
هدف بعثتی است که هستی جز با آن صلاح نیابد روشن می شودکه تهذیب اخلاق بر هر واجبی مقدم واز هر امر لازمی مهمتر می باشد.با این وجود کلید هر خیرومنبع هر نیکی وموجب جلب هر ثمر ومبدا تمام اهداف تهذیب اخلاق است.
در روایات آمده است که کافران به خاطر خصلتهای نیکوی خود به پاداش می رسند.وچه بسا انسانی که بنایش برمخالفت با هواهای نفسانی بوده وهمین باعث گردیده که ایمان بیاورد.همچنین در روایات داریم که جبرئیل امر خداوند متعال را برپیامبر اکرم (ص) نازل نمود که:اسیری را که در نزد خودداری به خاطر سخاوتش مجازات نکن.یعنی خلق نیکوی سخاوت در وی رهایی از (کفر)قتل در دنیا وبه نیل به بهشت در آخرت انجامید.
پس از این مقدمه _که صحت ودرستی اش بر هر کس که آن را فراگرفته وبه کار بسته باشد آشکار است_
باید دانست که اهل بیت (ع) در اخلاق دارای اصول وضوابطی هستند که رعایت آنها ما را یاری می دهد تا خصلتهای نیک را به راحتی وآسانی بدست آوریم، نه با سختی ودشواری همانند رهنمودهای دانشمندان علم اخلاق.
پیامبر گرامی(ص) در ناحیه شریعت ،دین سهل وآسانی برای ما آورد،همانگونه که خداوند متعال فرمود:( يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ185 سوره مبارکه بقره)( خداوند برای شما خواستار آسایش است نه سختی)ونیز فرمود(ماجَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ) 78 سوره مبارکه (حج اورنجی برای شما در دین قرار نداد) همانگونه نیز در طریقت راههای آسان را به روی ما گشود وراههای دشوار را برما بست.پس مبادا شیطان با این بهانه که (اصلاح اخلاق امری است دشوار ونیاز به پیکار با نفس وریاضتهای طاقت فرسا دارد) تو را از بهره گیری از علم اخلاق بی نصیب سازد.دیده ایم اهل مجاهدت های توان فرسا وریاضتهای سخت را که جز به مقاصد ومقامات پست دنیوی نیافتند آنان روش ائمه اطهار (ع) را به کار نبسته شباهتی به آنان نیافتند.
سر مطلب آن است که خداوند سبحان به لطف حکمت وصنع زیبایش خردها را روشن ساخت وخردمندان را را اینچنین آزمود که :از مردم اموری بزرگ طلب کرد وکلید آنها را اموری کوچک وناچیز قرار داد.هرکس آن امور کوچک را سنگین شمارد ودر برابر آنها سستی نماید آنچه را از او خواسته شده است از کف می دهد.واین بزرگترین امتحانها در حق او است. وکسی که متوسل به آن امور ناچیز شود به آن اهداف ارزشمند وبا عظمت خواهد رسید.چنین انسانی گرچه کارهای کوچکی انجام داده است اما همانها او را به نتائج بزرگ وگرانبهایی می رساند.واین بزرگترین سعادت برای او خواهد بود.
در این حکمت رسا بیندیش ودقت کن تا برایت آشکار شود که چگونه خداوند حجت خود را براین مردم به پا داشت واز طرفی نعمت اش را برآنان کامل گردانید.
شگفتا از این نعمت !چگونه آنان را با این کارهای کوچک به آن درجات والا رسانید.شگفتا از این حجت!چگونه آنان خودرا در معرض هلاکت همیشگی وعذاب درد ناک قرار دادند در حالی که انجام چنین اعمال ناچیزی موجب رهایی آنان می گشت .هرکس در این حکمت بیندیشد وآن را ازآثار ائمه هدی (ع) برگیرد،معنای این سخن را در خواهد یافت که:
هرکس روزی اندک را کوچک شمارد از روزی فراوان محروم ماند.
مبدا همه بدیها وگناهان کوچک شمردن امور حقیر وناچیز است.
از مفهوم این حدیث می توان دریافت که مبدا خیر چیست؟واستفاده نمود که هرکس روزی اندک را کوچک نشمارد از روزی فراوان محروم نمی گردد.
اگر این معنا را دنبال نمایید شواهدآن را در کتاب وسنت خواهید یافت.روایات در این باره بی شمار است .
مانند این حدیث که:
از گناهان کوچک پروا کنید.
ویا این حدیث که:
هیچ طاعتی را کوچک نشمارید چه بسا خشنودی خداوند متعال در آن باشد .وهیچ گناهی را ناچیز نشمارید چه بسا خشم الهی در همان باشد.
روایات دیگری نیز در این باره بدست ما رسیده است.پس برای طالب بصیرت وهدایت هویدا گشت که شیوه آیین ارجمند محمدی تنها بر امور سهل وآسان بنا شده است،اموری که به اذن خداوند به والاترین اهداف وخوشایندترین آرزوها می رساند.
دقت در این حدیث قدسی که:
هرکس یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزدیک خواهم شد.
بروضوح این معنا می افزاید.اگرخداوند به کسی که سوی او می آیدنزدیک می گرددوکسانی را که به او پشت می کنند به سوی خود فرامی خواند پس با کسی که اقبال به او نموده است ودرب آستان او را می کوبد چگونه خواهد بود؟تورا همین سخن امام سجاد (ع) دردعای سحر بس است که فرمود: سالک کوی تو راهش کوتاه است وتو از خلق پنهان نیستی مگرآنکه آرزوها(اعمال سوء-خ) حجابی میان تو وآنان قراردهد.
هان! ای برادر که خواهان اقبال به سوی خدا وآرزومند آن مفام والایی!به سخن من که خیر خواه تو هستم گوش فراده،که کلامی است برگرفته از مشعل فروزان اهل بیت(ع) –که هر کس ازآنان جدا گردد سوی آتش رود_وآن سخن این که:پس از آنکه دانستی آنچه از ما خواسته شده همانا آراسته شدن به خویهای کریمانه است-که به واسطه شرافتش به خداوند انتساب یافته چنانکه درحدیث آمده است:(یه اخلاق خداوند آراسته شوید)که همان اخلاق رسول گرامی (ص) وخاندان پاک او وپیروان آنان است-باید بدانی که قوام این معنا چیزی جز قرار گرفتن برراه راست ودوری از افراط وتفریط نیست پس باانجام هر طاعتی که می توانی وپرهیز از اعمال ناروایی که خداوند نمی پسندد به سوی او تقرب جو.وبنای خودرا برترک سهل انگاری درامور کوچک وبزرگ قرار ده.برانجام هرکاری که رجحانش محرز است همت گمار،گرچه درنظرت ناچیزآید.وبرترک هرکاری که نامطلوب بودن آن معلوم است اهتمام ورز گرچه به دیده ات حقیرآید.وبنای کار خویش را برتسامح وسهل انگاری در هیچ امر کوچک وبزرگی مگذار بلکه باید بنای کارت بردقت ومحافظت ومحکم کاری باشد.
مبادا به کثرت وزیادی اعمالی که بدون دقت واستحکام صورت گرفته دل خوش داری.زیرا انجام امری درست وبروجه صحیح همانگونه که از تو خواسته شده است وتحفظ برآن به مقدار هزاران کار نیک که بروجه صحیح انجام نگرفته باشد نتیجه می بخشد بلکه هزاران هزار کار نیک ثمره یک عمل را که به طور صحیح وکامل تحقق یافته در پی نخواهد داشت.اصولا در نظر اهل معرفت وحکمت این دو با هم تناسبی ندارند.
نمی گویم از هیچ امر کوچک وبزرگی فروگذار مباش تا مطلب درنظرت سخت آمده اعتراض کنی که:من کجا واین همه کجا؟! بلکه می گویم :بنای کار خویش را برآن مگذار که اعمال به ظاهر جزیی را دراثر سهل انگاری رها سازی اما اینکه در اثر غلبه هوا وفریب نفس وشیطان در موردی لغزشی داشته باشی مطلب دیگری است که از غیر معصوم جز این انتظاری نیست.مقصود ما آماده ساختن نفس بر عدم تسامح وسهل انگاری است،چرا که مواظبت براین امور ناچیز وترک مسامحه درآنها انسان را رشد داده وبه مقامات بلند وعالی می رساند.زیرا که خداوند آنها را کلید آن گنجها قرار داده است .وهرکس کلید گنجها را در دست داشته باشد بی نیاز ورستگار می گردد.اگر خوف طولانی شدن سخن نبود این حقیقت را به خوبی روشن ساخته شواهد بسیاری برآن اقامه می کردم که سزاوار آن می باشد چرا که دری است متقن ومحکم که هزاران باب حکمت ازآن گشوده می شود.امید است در فصلهای آینده توضیح بیشتری در این باره دهیم ان شاءالله .
بخش دوم
اهمیت فراگیری علم اخلاق
امر بر بعضی از صالحان نیک وبرادران روشن ضمیر که اهل پیکار با نفس اماره اند مشتبه گردیده وشیطان ملعون آنگاه که آنان را درمقام پیکار بانفس دید –که برترین جهاد است ورسول اکرم (ص) آن را جهاد اکبر نامید-درمقام فریبشان برآمده خواست آنها را ازاین جهاد بازدارد.ازاین رو یکی از شبهه های بزرگ خویش را در دل آنها افکند که:
ملاحظه پندها ونصیحتها وگفتگو درباره آنها واطلاع برآنها ودقت واندیشیدن پیرامون آنها –که پایه واساس دانش اخلاق است-کاری است که نه تنها هیچ رجحانی درآن نیست.بلکه چون ما برخلاف دانسته های خودعمل می کنیم،باری بردوش وموجب افزونی حجت بر بنده خواهد بود.پس درچنین حالی سزاوارترآن است که خود را درغفلت وفراموشی باقی گذاریم زیرا گناه عالِم بسان گناه عالَم است وهرچه آگاهی انسان از هشدارها وتهدیدهای گوناگون کمتر باشد عذرش بیشتر خواهد بودوآنکه نمی داند هرگز مانن کسی که می داند نخواهد بود.
من این سخن را خود ازآنان شنیدم ودانستم که از نیرنگهای شیطان ملعون است.از این رو آنان را از روایتی که شیخ حُر_رحمه الله-در الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه نقل کرده است آگاه ساختم.مضمون این روایت که ریشه این شبهه را برکنده واساس آن را باطل می گرداند- آن است که خداوند سبحان فرمود:
نگویید:ازآن بیم داریم که فراگیریم وعمل نکنیم .بگوئید می آموزیم وامید داریم {به آموخته های خویش) عمل نمائیم.همانا من به شما (علم ودانش)عطا نکردم مگر برای آنکه شما را به واسطه آن مورد رحمت خویش قرار دهم.
این کلام الهی بساط این شبهه را برچیده است.واگر نبود دسیسه های شیطان مجالی برای اشتباه نبود تا به برطرف نمودن آن نیاز افتد.درهرحال این بیان الهی برای ابطال آن کفایت می کند.
رابطه علم وعمل وبرتری علم
برای روشن شدن حقیقت درباره علم وعمل وفائده هرکدام وبرای آنکه فضیلت علم اخلاق ونتایج آن آشکار شود توضیح بیشتر این است که:علم بدون عمل سودی نمی بخشد،همانگونه که عمل بدون علم بهره ای نمی بخشد.لیکن هردوی آنها از ما خواسته شده است،هرکدام از آنها دیگری را تقویت می نماید.آنکه علم را نه برای بکار بستن بلکه برای آن آموخت که بدان مباهات نماید وبا نیکوییهای دانش وشیوع زیبایی وارزش آن درمیان مردم زشتی اعمال وخصلتهای ناپسند خود را بپوشاند بی تردید همراه ویار ابلیس ملعون می باشد ودانش او بار گرانی است بردوش او ودیگران واهل دوزخ از او در رنج خواهند بود.وی نه تنها بار گناهان خویش بلکه بار دیگران را نیز (که گمراهشان نموده است)بردوش می کشد.وشیطانی است درشکل آدمی به خدا پناه می بریم از چنین شخصی.همچون کسی که علم را از باب عادت یا ریا وسمعه به همین صورت مردم پسندش بدون هیچ بصیرت ومعرفتی فراگرفته است.درواقع چهار پایی است مهار شده وبه همان دسته اول ملحق می گردد گرچه زیانش بر بندگان کمتر است.
اما آن کس که درواقع عاقل وفهمیده و خواهان صلاح وسعادت خود در دو جهان است انسانی است که توجهش به خدا بوده وتنها آنچه را نزد اوس می طلبد وعلم اخلاق چنین کسی را مخاطب قرار داده تا او را رشد دهد وبه مطلوبش واصل گرداند.چنین فردی باید بداند که هرگاه روزنه ای از علم به رویش باز شد عمل بدان برای وی آسان ونشاط ورغبتش به آن افزون می گردد.وهر گاه دانشی را که خداوند به او آموخت به کار بندد دانسته های تازه ای را به ارمغان خواهد آورد وبرآگاهیش افزوده می گردد.چنانچه در روایات معصومین (ع) آمده است که هر کس دانسته های خود را به کار بندد از آگاهیهای تازه ای برخوردار خواهد شد.ولذا عمل وی در حقیقت نوعی علم بوده مشمول روایات بسیاری است که در بیان فضیلت علم آمده است.
از طرفی دانش وتعلیم وتعلم چنین فردی از بهترین اقسام خود بوده نتیجتا به واسطه علم برانگیزنده بر عمل وعمل برانگیخته ازعلم به سعادت کامل می رسد.واگرچه علم وعمل هر دو در رسیدن به سعادت کامل نقش دارند اما برترین آن دو درنزد خداوند علم است که به واسطه آن اولیاء حق بر یکدیگر برتری می یابند.
امیرالمومنین علی (ع):
اندکی از معرفت بهتر از عمل فراوان است آن دو بسان نیت وعمل می باشند که برتری از آن نیت است ویا مانند جسم وجان هستند وفضیلت از آن جان است.
اندک مطالبی که بیان شد طالبان طریق هدایت را کافی است والله ولی التوفیق.
بخش سوم
سعادت ابدی انسان هدف آفرینش
آدمی برای حیات دائم وزندگانی جاودان آفریده شد.وپایانی برای عمر آخرت نیست.وخداوند دنیا را کشتزار آخرت قرار داد.از این رو انسان با آنچه در دنیا انجام می دهد زمینه برخورداری از خوشبختی همیشگی را برای خود فراهم می سازد.بی شک این عمرهای کوتاه وزمان اندک، ناچیزتر ازآن است که شایستگی مقابله وبرابری با سعادت ابدی را داشته باشد حتی اگر تمام آن مصروف عبادت شود ولحظه ای ازآن به گناه نگذرد.از این رو خداوند متعال به مقتضای رافت الهی ورحمت ربانی درهایی از لطف وکرم خویش را به روی مردم گشود تا آنان را بدین وسیله برای جزای بی پایان وابدی آماده سازد.
نخستین تفضل او بربندگانش آن است که به لطف وکرمش دایره اعمال رافراتر از عمر آنان قرار داد به گونه ای که تمام عمر دنیا را فراگرفته وتا زمانی که عمل وعمل کننده ای باقی است استمرار می یابد.به این صورت که مقرر فرمود:
هرکس سنت نیکویی را بنا نهاد از پاداش آن وپاداش تمام کسانی که تا روز رستاخیز به آن عمل می نمایند بهره مند خواهد شد.همانگونه که اگر کسی سنت ناروا وگمراه کننده ای را پایه گذاری کند بارآن وبارتمام کسانی را که تا روز قیامت ازآن پیروی می کنند بردوش خواهد کشید.
ونیز مقررفرمود:(پدرومادر به مقتضای نقشی که در پیدایش فرزند دارند دراعمال نیک آنها شریک می باشند.)واین سلسله ای است پیوسته وغیرمنقطع وهمیچنین پاداش پاره ای از اعمال را این قرار داد که فرشتگانی ازآن بوجود آیند وخداوند را تا روز قیامت عبادت نمایند وثواب عبادات ایشان برای صاحب آن عمل نیک منظورگردد.
ونیز باب تنزیل را به روی بندگانش گشوده عمل یک شب را به منزله کاری که درهزار ماه انجام گرفته باشد قرار داد بلکه فرمود:شب قدر از هزار ماه بهتر است).سوره مبارکه قدر آیه 3
ساعتی اندیشیدن را بنا بر بعضی روایات بسان عبادت شصت سال وبیتوته یک شب در کنار مرقد پاک امیرالمومنین را معادل عبادت هفتصد سال قرار.
برآوردن نیاز مومن را همسان نه هزار سال که روزش به صیام وشبش به نماز بگذرد گردانید وروزه داری سه روز از هرماه را به روزه تمامی روزگار برابر دانست.
تنها اینها به سبب مهربانی وتفضل خداوند بر بندگان با ایمانش می باشدتا آنان را به مقامی رساند که گویا تمام عمر دنیا را به طاعت گذرانیده اند تا شوق رسیدن به این درجه والا درجانشان افروخته گردد اما این مقدار نیز در برابر خواسته او-که همانا رسیدن به مقامی است که (گویا)همیشه وهمیشه در عبادت وفرمانیبرداری اویند-
اندک می نماید.پس احسان ونعمت خویش را برآنان تمام نمود وباب پاداش برنیت را –که برعمل فضیلت دارد-به روی آنان گشود.از این رو نیتهای مومنان را چنین قرار داد که اگر در دنیا جاودانه بودند پیوسته برطاعت خداوند متعال باقی بمانند.آنگاه پاداش کسانی را که همیشه در طاعت خدایند برای آنان منظور گردانیدوجاودانگی در بهشت را پاداش این نیتها قرار داد همانگونه که کیفر کافران را به واسطه نیت ناروایشان که اگر جاودان باشند پیوسته خداوند را نافرمانی کنند،عذاب همیشگی وخلود در دوزخ مقرر فرمود.
پس ای برادر هدایت جو !بدان که کردار تو بریده ومنقطع نیت بلکه پیوسته ومستمر است.گمان مبر که رشته اعمال بریده است در بعضی از وایات آمده است:
سعادتمند وخوشبخت کسی است که با مرگش گناهانش بمیرد.
یعنی اگر پش از او بدانها عمل نشود از سعادت او خواهد بود اما اگر به پیروی از او وبه پیروی از کسانی که راه او را رفتند بدانها عمل شود وبال آن تا روز قیامت بردوش او خواهد بود.بنابراین گناه –العیاذ بالله-اقتضای استمرار دارد،مگرآنکه خداوند با لطف خویش آن را محو ونابود سازد،پس بترس واز گناهان برحذر باش ،که گاهی در نسل بعد ونسلهای پس از آن اثر بگذارد ، با میل ورغبت رو به سوی طاعت آر.چرا که هر چه برای خداوند باشد رشدونمو می کند،واز نمو آن است که در نسلهای پس ازآن تا روز رستاخیز اثر می گذارد،پس بیدارشوواز جمله غافلان مباش.
بخش 4
برخی از راههای تقرب به خدای متعال
راههای تقرب به خدا به تعداد نفوس مردم است از این رو برای هریک از مردم راههایی به تعداد نفوس همه انسانها وجود دارد.بیچاره کسی است که از رحمت الهی ،که گستره آن همه چیز را فراگرفته است محروم بماند.
از همه راهها آسانتر ونتیجه بخش تر حسن ظن به خداوند است چرا که رفتارخداوند با بندگانش متناسب است با گمانهای آنان نسبت به وی.اگر بنده حسن ظنَ به خداوند داشت پاداش خیرو نیک دریافت می کند واگر بد گمان بود نتیجه شر وبدی نصیب اش خواهد شد.
متاسفانه مردم در اثر فریبکاری نفس وشیطان خود را به بدگمانی نسبت به پروردگار خویش عادت داده اند از روی یاس ونومیدی به محض مشاهده علائم گرفتاری ومصیبت، فال بد زده بدان یقین کنند.نتیجه این بدگمانی آن است که آثار شومی که ازآن گریزان بودند گریبانگیرشان خواهد شد.اینگونه فال بدزدنها نشانه سوء ظن به خداوند است وگفتیم که با بدگمانی به خداوند زمینه آن فراهم می شود که خداوند به مقتضای همان گمان بد با بنده اش رفتار کند مگر اینکه مورد عفو الهی قرار گیرد.
رسول گرامی (ص) فال نیک زدن را دوست می داشت،وفال بد زدن را نمی پسندید .تاثیر تفال بنابر روایتی در روضه کافی ،متناسب با اعتقاد آدمی است ،که اگر حادثه ومصیبت را سخت (ووقوعش را حتمی)دید سخت خواهد بود.واگر آن را سبک گرفت سبک چنانکه خواهد بود،واگر به آن بی اعتنایی کرد چیزی برآن نخواهد بود.بنابراین بر مومن پیرو اهل بیت (ع) است که خودرا به حسن ظن به پروردگارش عادت داده ودر قبال کار اندک خود امید فضل فراوان از ناحیه خداوند داشته باشد.حق تعالی در قبال افعال ناچیز بندگان پاداش فراوان دهد که به هر خیروکرمی از ناحیه او امیدوار باشی خداوند باز از آن بالاتر است،چرا که گمان تورا پایانی است ،اما لطف وکرم الهی را حد ونهایتی نیست.وهمو تورا با خیر ساخت که نزد گمان نیک تو است وامیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.
حال که خدای بزرگ از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود را تصدیق نمایند خود بدین امر سزاوارتر است .بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که:
حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) تصدیق کرده وامر را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.
گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است مآل گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است.
این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:
هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!
از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید.که یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند :که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند .وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند .ودر حدیث آمده است :
خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.
بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :
شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است اکرام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.
در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.
حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.
واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند واو را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.
همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.
چنانچه شهید اول ودوم (ره) فرموده اند که چندی ازبزرگان برای رسیدن به پاره ای از اهداف دینی ودنیایی از آن نوشیدند وبه اهداف خویش دست یافتند.حاصل آنکه بهره خویش از حسن ظن را دریاب.
چنانچه در بعضی از دعاها در شمار روزیها از خدا خواسته شده که:
بار پروردگارا!! یقین وحسن ظن به خودت را روزی ما گردان.
از این بالاتر ،در بعضی روایات آمده است که ادعای حسن ظن به خدا را هر چند دروغ باشد خداوند می پذیرد .از امام صادق (ع) نقل است:روز قیامت بنده ای را (در محکمه عدل الهی) حاضر کرده امر می شود که او را به دوزخ برند.آنگاه بنده به سوی خدا متوجه می گردد.خدای تعالی می فرماید:او را بازگردانید .سپس به او خطاب می گردد :بنده من! از چه روی به من توجه نمودی؟ او می گوید:پروردگارا! چنین گمانی نسبت به تو نداشتم.خداوند جل جلاله- می فرماید :گمان تو چه بود؟انسان گنهکار می گوید:می پنداشتم که مرا می بخشی وبه واسطه رحمتت در بهشت خویش ماوایم می دهی.آن گاه خدای متعال می فرماید:
ای فرشتگان من !سوگند به عزت وجلالم وقسم به نعمتها وآزمایشها ومکانت بلند ووالای خویش که او هرگز به من گمان خیری نداشت.واگر ساعتی به من گمان خیری داشت.او را از آتش نمی ترساندم ،دروغ او را بپذیرید واو را وارد بهشت گردانید.
در این حدیث دقت نما که آنچه را به وصف ناید خواهی یافت.باتوجه به این حدیث شریف وملاحظه نظایر آن این معنا قوت می یابد که گمانها وآرزوهایی که به نعمتها ومواهب الهی داریم در حسن ظن به خداوند مندرج است،زیرا اگر هم واقعا مصداق آن نباشد ،می تواند از افراد مجازی آن بشمار آید.دانستی که خداوند آن را پذیرفته ،با آن معامله افراد حقیقی را خواهد نمود،وحکم خدا در دنیا وآخرت یکی است،[چنانکه در قرآن کریم می فرماید] مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ ملک/3
حسن ظن باعث آن نمی شود که آدمی خود را در آسایش قرار دهد واز تلاش بازماند وعذر آن را خوش گمانی به خداوند ذکر نماید ، که این یکی از فریبهای شیطان ملعون است-خداوند به حق پیامبر واهل بیت گرامی اش(ع) ما وهمه مومنان را از شر او در امان قرار دهد-بلکه لازم است میل ورغبت به موهبتهای الهی داشته باشد ،آرزوی رسیدن به آنها وی را مجذوب خود ساخته ،سختیها رابر وی آسان گرداند [زیرا]کسی که به مطلوب خود واقف است ،از بذل [مال وجان]در راه خواسته اش دریغ نمی دارد وامر بر وی سهل می گردد.از امام رضا(ع) نقل است:
خداون به داود (ع) فرمود:بنده با کار نیک نزد من آید ومن او را به خاطر آن عمل وارد بهشت می کنم.داود گفت:پروردگارا!آن عمل نیک کدام است؟فرمود گرهی از کار مومنی گشودن هر چند به نصف خرما .آنگاه داود (ع) گفت:حق است آنکه تورا شناخت که هرگز ازتو نومید نگردید.
حال که خدای متعال این بهشت با عظمت را که به اندازه آسمانها وزمین است در برابر نصف خرما می دهد-ودر بعضی از روایات آمده است که خداوند با نصف خرما ، بنده را وارد بهشت می کند-تورا به خدا سوگند!چگونه رواست که لحظه ای معامله با این کریم ترک شده مورد غفلت قرار گیرد؟!به راستی این معامله را با چه چیزی می توان مبادله نمود؟!چگونه می توان آنچه آدمی دراپر لحظه ای غفلت از توجه وتقرب به خداوند از دست می دهد جبران نمود.هیهات! چنین کسی چیزی را ازدست می دهد،جبران نمود.هیهات!چنین کسی چیزی را از کف داده است که هیچ چیز جای آن را نخواهد گرفت،وزیانی جبران ناپذیر به او رسیده است.به همین دلیل وبه خاطر مهر ورافت فراوان حضرت حق نسبت به بندگان مومنش است که در این آیین تابناک پاداشها وثوابهای بزرگ بر حرکات وسکنات مومنین مقرر نمود.تاآنجا که امام زین العابدین (ع) به پیروان خویش آموخت که چنین دعا کنند:
بار پروردگارا !آوازهای ناشنیده دلهای ما،و حرکات اعضایمان ،نگاههای پنهانی چشمانمان،وحرکت زبانمان را درراهی که ثواب تو را دنبال دارد،قرار ده.
در دعای دیگری می گوید:
از هر لذتی که در حین غفلت از توباشد ،آمرزش می طلبم.
پس آنچه خداوند سبحان از بنده مومن خویش می خواهد،آن است که در اثر غفلت از معامله با او،اگر چه یک لحظه، زیانی جبران ناپذیر متحمل نگردد.
واز این روست که راههای تقرب به سوی خویش را به تعداد نفوس آدمیان قرار داد،به طوری که:
خداوند برای کسی که هنگام نوشیدن آب حسین (ع) را یاد کرده برقاتلین آن حضرت لعن ونفرین فرستد صد هزار حسنه می نویسد وصد هزار گناه او را پاک می نماید و او را صدهزار درجه بالا می برد،وچنین مقرر می دارد که گویا صد هزار بنده را آزاد نموده است،وخداوند او را با قلبی خنک مبعوث خواهد کرد.
آیا آن بی نیاز مطلق که صاحب اینهمه بخشش است بر بنده ای که سراسر نیاز به اوست، می پسندد که دمی را از دست داده وبه غفلت سپری سازد؟هرگز!بلکه از بنده مسکین می خواهد که به پروردگارش رو آورد،که هرچه خیر است نزد اوست،وهر چه شرافت است در اقبال به سوی او نهفته است .وآنگاه که او به خدا روآورد،حق تعالی نیز به او روآورد،با فضل وکرم خویش با او معامله خواهد نمود ،و او را به مقتضای کرم وجودش هدایت خواهد کرد که در همه حرکات وسکنات وخواب وبیداری اش رضای پروردگارخویش را در نظر بگیرد از امام باقر(ع) روایت شده است که:
خداوند به داود(ع) وحی نمود:به پیروانت بگو هر کس از ایشان مامور به اطاعت از من گردد وسپس مرا اطاعت نماید برخود لازم دانسته ام که از او اطاعت کنم وبر طاعت خویش یاریش نمایم.واگر از من چیزی بخواهد به او بدهم.
واگر مرا بخواند،پاسخش گویم.واگربه من پناه آورد،او را پناهش دهم.واگر از من حاجتی خواست، بی نیازش سازم.واگر برمن توکل نمود او را از پس زشتیهایش حفظ نمایم.واگر همه خلق علیه او نقشه کشند،او را پشتیبان باشم.
رافت ورحمت فراگیر خداوند موجب می گردد که بنده مسکینش را از پرداختن به امور بی فائده به شدت برحذر دارد،چه رسد به کارهای زیان بخش.در برخی از خطابات قدسی،آنگونه که در کتاب الجواهر السنیه نقل شده آمده است:
اگر دلت قساوت ودر بدنت بیماری ودر دارائیت کمبود ودر روزیت محرومیتی یافتی بدان که آنچه را مربوط به تو نبوده است بر زبان رانده ای.
یعنی گفتاری بی فائده گفته است،چه رسد به گفتاری که حرام می باشد.معلوم می شود زیان بیهوده سخن گفتن برآدمی از زهر بیشتر است.زیرا زهر نهایتاً در بدن اثر می کند[وبه مرگ ظاهری انسان می انجامد] اما سخن بیهوده علاوه بر بیماری بدن موجب قساوت دل ،کمبود در مال ومحرومیت در رزق می گردد.پس چگونه خدای مهربان برآدمی می پسندد که خودرا در معرض این مهلکه بزرگ قرار دهد.بلکه در روایات آمده است:
خداوند سبحان بنده را به خاطر نگاه بی جا وبیهوده باز خوست نماید،همانگونه که بر کلام بیهوده.
وچون او نمی پسندد حتی یک نگاه از نگاههای بنده نیازمند مسکینش تباه گردد وبی ثمر باشد.نگاه به چهره عالم،نگاه به کعبه ونظر به فرزندان رسول خدا(ص)
وهچنین نگاه عبرت انگیز به مخلوقات راعبادت قرار داد،آن هم چه عبادتی!که یک ساعت اندیشه را با شصت سال عبادت برابر دانست(فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ بقره 115) از امام صادق (ع) از پدران بزگوارش(ع) نقل است که رسول گرامی (ص) فرمود:
خدای متعال به داود (ع) وحی نمود:همانگونه که خورشید از تابش بر کسی که در معرض اش نشیند دریغ ندارد.فال بد به کسی که فال بد نزند زیانی نمی رساند .آنان که فال بد زده (با نگرانی در انتظار حوادث ناگوار به سر می برند) از فتنه نجات نخواهند یافت.
این خطاب الهی از بزرگترین شواهد اصلی است که بیان داشتیم:آنکه فال بد می زند به سبب بد گمانی به پروردگارش از مصیبت نجات نیافته ودر مهلکه قرار می گیرد،ولی آنکه حسن ظن به خدایش ،فال بد نمی زند،از اشیائی که آنها را به فال بد می گیرند،نه تنها زیانی نمی بیند،بلکه به برکت حسن ظن به خداوند بلا از او دفع می گردد.وان کس که با اتصال به روایات اهل بیت (ع) در رحمت [خاصه] خداوند وارد شودواز آثار آنا پیروی نماید،در فشار قرار نخواهند گرفت.بلکه همواره در سعه وگشایش به برده در هایی که از هرکدام هزار در باز می شود.به روی وی گشوده خواهد شد تا با نور علم ومعرفت به مقام (شرح صدر)با یابد[که مقامی بس والا است تا آنجا که] خدای متعال رسول گرامی اش را بدان ستوده ،می فرماید:( أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ 1 انشراح) اگر خداوند بر بنده ای منت نهاده او را به این منزلت رساند از کسانی خواهد شد که بلاء دنیا وبلاء آخرت هیچکدام به او نخواهد رسید.بدین معنا که اگرمبتلا به نوعی گرفتاری شود،گرچه آن مصیبت نزد دیگران واز دید آنها مصیبت است ،ولی در نظر او از بزرگترین لذتها وگوارا ترین عطایای الهی است،زیرا خداوند به او آموخته که این امور موجب رسیدن به رضای حق است واز اینهمه بایستی وصول به مقامات عالیه را طلب نمود به همین دلیل است که در حادثه کربلا هر چه مصیبت سخت تر می گشت چهره برخی از یاران خاص امام حسین(ع) برافروخته تر می گردید وجانهایشان شادمان ومسرور می گشت .خدای متعال به ما وشما این مقامات راروزی گرداند .وابستگان وشیفتگان جاه وتخت کجا واین لذتها کجا؟! حسبنا الله ونعم الوکیل ونعم المولی ونعم النصیر.
بخش 5
موقعیت انسان در نظام هستی
ای که از اصلاح نفس خویش غافلی وبه حقیقت امر خود جاهل!بدان که آدمی را دووجه است:
اول :صرفنظر از ارتباطش با مبدا اعلی که بیشترین توجه تو به این بعد معطوف است.باتوجه به این وجهه تو موجودی هستی فانی، تباه واز بین رفتنی موجودی بی نهایت بی مقدار وبی ارزش.
دوم:انسان ازآن جهت که متعلق قدرت الهی ومظهر عظمت ربانی وآفریده این آفریدگار عظیم الشان است.از این بعد تو با همه هستی ارتباط داری از عرش تا فرش واز آسمان هفتم تا زمین هفتم چه رسد به آنچه میان مشرق ومغرب ودرهمه نقاط روی زمین قرار دارد.پس اگر تودر حق نفس خویش کار خیری انجام دهی،درتمام عالم اثر نیک خواهد گذاشت.وبه عکس [اگر برخودت ظلم وستم روا داری،نه تنها در خویش بلکه درتمام هستی اثر سوء خواهد داشت ] واگر قبول این حقیقت برایت دشوار می نماید بدان تو را مثال ونمونه ای در عرش است که هچون تو در عمل می کند اگر کار ناروایی انجام دهی خداوند پرده ای برروی آن مثال می اندازد و او را می پوشاند تا مبادا نزد عرشیان رسوا شوی.واگر کار شایسته ای انجام دهی خداوند آن را برای اهل عرش آشکار گرداند،وهمین است معنای:(یا مَن اَظهَر الجمیل وسَترَ القبیح).بنا بر روایتی که شیخ بهایی در مفتاح الفلاح از امام صادق (ع) نقل کرده است که:
هر مومنی مثال[ونمونه ای]در عرش دارد .هرگاه بنده به رکوع وسجود ومانند آن پردازد، مثال او نیز همانند وی عمل خواهد کرد پس دراین هنگام فرشتگان او را نظاره کنند ودرودش فرستند وبرای وی آمرزش طلبند.واگر بنده مشغول گناه شود،خداوند بر مثا ل او پرده ای می افکند تا مبادا فرشتگان از آن آگاه شوند.
عرضه اعما ل بر پیامبر وائمه (ع)
وآثار اعما ل آدمی در نظام تکوین
بی شک کارهایت هر روز هر بامداد وهر شامگاه بر رسول گرامی (ص) وائمه(ع) بویژه امام زمان –عجل الله فرجه-عرضه می گردد،وآنها با مشاهده کارهای نیک تو مسرور می شوند،تا آنجا که امام (ع) فرمود:
به خدا سوگند شادی رسول خدا از اینکه مومنی نیاز برادرش را رفع نماید از سرور آن برادر نیازمند بیشتر است.
بی تردید رسول اکرم(ص) وخاندان او ارکان هستی بوده وهمه عالم اعم از فرشتگان وموجودات دیگر رعیت [وتحت فرمان تکوینی]آنان می باشند،وکسی که سلطان جهان را مسرور سازد،اثرآن سرور همه رعیٌت را فرا خواهد گرفت وآنان نیز به تبع آن شاد می گردند.آنگاه همه عالم [که به واسطه عمل نیک آن بنده مومن شاد گشته اند]بر این عبد نیکو کار کنند که:(( خداوند تو را شاد گرداند همانگونه که تو ما را شادمان ساختی )).واگر بد کند به پیامبر (ص) وائمه هدی جسارت نموده است و[این جسارت در عالم تکوین اثر می گذارد:]در ختان خشک، ومیوه ها فاسد،وباران کم ،واجناس گران می شود.
اینک بر تو،ای بنده بی نوا!!روشن گشت که طاعت ومعصیت تو نه تنها بر خصوص فرشتگان گمارده شده بر تو ،ونه تنها در نسل بعد ونسلهای پس از آن،بلکه در همه عالم هستی اثر خواهد کرد.که اگر کسی[طلب آمرزش برای مردان وزنان مومن نماید و]بگوید:(اللهم اغفرلی للمومنین والمومنات)همه مومنین از آن بهره مند می گردند،تا آنجا که نقل است:
همه مردان وزنان مومن برای گوینده این سخن شفاعت نموده ومی گویند:این همان است که برای ما آمرزش طلبید.
در روایات آمده است:
تمام موجودات آسمان وزمین برای عالِم آمرزش می طلبند حتی ماهیهای دریا.
وخداوند سبحان فرمود:( الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا غافر7)( آنان که عرش را حمل می کنند وآنان که بر گرد آن هستند به ستایش پروردگارشان تسبیح می گویند وبه او ایمان آورده اند واز برای مومنان آمرزش میخواهند) وپوشیده نیست که یک مجتهد نامور بگونه ای است که مسلمانان در مشرق ومغرب زمین از تقلید وی بهره مند می گردند همانگونه که در زمان حیات وپس از ارتحالش از کتابها وتالیفات ودیگر هدایتها ورهنمودهایش سود خواهند برد.
حال که دانستی تو بلحاظ بُعد دوم واز آنجهت که متعلق قدرت الهی ومظهر عظمت او می باشی ،در همه هستی اثر می گذاری، چگونه غفلت وفراموشی را روا شمرده وتمام توجه خود را به بعد اول خویش معطوف می داری که به لحاظ آن چیز قابل ذکری نیستی امیرالمومنین (ع) به حق فرمود:
دواوک فیک ولاتبصر و داوک منک ولاتشعر
اَتَحسَبُ اَنٌَکَ جرمٌ صغیر وفیک انطَوی العالم الکبیر
وانت الکتاب المبین الذی بآیاته یَظهَر المُضمَر
دوای [دردهای] تو دردرون توست ولی نمی بینی.وبیماریت از خودت است ولی نمی فهمی.
آیا می پنداری شیء کوچکی هستی درحالی که جهان بزرگ درتو پیچیده است.
وتو آن کتاب مبینی هستی که با آیات آن ، نهان،آشکار می گردد.
اگر تو نفس خویش را رها سازی [وبه تهذیب آن نپردازی وبه خورد وخواب قناعت ورزی] پروردگارت تو را رها نخواهد ساخت خداوند می فرماید:( أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ) قیامت / 36( :انسان می پندارد که او را به حال خود واگذاشته اند)
پس ای غافل! بیدار شو ،وبعد دوم خویش را که به واسطه آن انسان شده ای وخداوند آن نام را برتو نهاد،وجهه نظر خود ساز واگر خودت را اهل شقاوت ودور از سعادت می بینی [و می پنداری همه درها به رویت بسته ده وراه نجاتی باقی نمانده است] بدان ای مسکین!که خداوند همه گناهان را چنانکه اراده اش تعلق گیرد خواهد بخشید وشقاوت را به سعادت تبدیل خواهد نمود،[همانگونه که]فرمود:( يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ) رعد39 ( خدا هرچه بخواهد محو یا اثبات می کند وام الکتاب نزد اوست.)
و بترس از اینکه شیطانی در شکل آدمی باشی که اگر چنین باشی خودرا از لطف ورحمت خاص الهی محروم کرده،عالَمی را با فساد خویش فاسد نموده ای ،ودلهای پیامبران وفرستادگان حق وفرشتگان مقرب وتمام اهل آسمانها وزمین را مکدر ساخته ای.وزمین از اینکه برآن قدم گذاردی وآسمان از اینکه زیر سایه اش قرار گیری ،به ناله وفغان درآیند.در روایات داریم:(زمین از بول کسی که ختنه نکرده است چهل روز به خداوند [شکوه می کندو] ضجِّه می زند).درحالی که یک عمل مکروه بیش نیست.
خلاصه ای بنده بی نوا!تو به نبرد با خدا رفته ای وهر آنچه ملک خداست دشمن تو است .پس به کجا خواهی گریخت،حال آنکه همه مخلوقها از خداوند رخصت انتقام از تو می طلبند.وتو که بنده ای ناتوان وحقیری چگونه در برابر تمام آنها خواهی ایستاد.وچه کسی تو را پناه می دهد،درحالی که به نبرد ومبارزه با او درآمده ای؟پس گریزی نیست مگر به سوی خودش: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ 50/ذاریات پس به سوی خداوند بگریزید من شما را از جانب او بیم دهنده ای آشکارم.
هر که از کسی بترسد(ازاو) می گریزد مگرآن کس که خوف خدا رادردل داردکه(به سوی او) می گریزد.پس اگر پناه به خدا آوردی به آنچه امام صادق روایت نموده است گوش فراده که:خداوند می فرماید:اگر برقلب بنده ام اطلاع یافته بدانم که در طاعت اش خالص بوده وهمتش رضایت الهی است او را دریافته ومتولی زندگانی او می شوم.
از رسول گرامی(ص) در حدیث قدسی نقل است که خدای متعال فرمود:
هرگاه بدانم اشتغال به من بربنده ام غالب آمده است میل ورغبت او را در رازونیاز با خود قرار می دهم ،وآنگاه که بنده ام چنین باشد اگر خواست بلغزد،میان او ولغزشش قرارخواهم گرفت،ایشان به حق اولیاء منند،وبه حق قهرمان هستند.ایشان کسانی هستند که اگر بخواهم اهل زمین را به کیفر [اعمال ناروایشان]هلاک گردانم به خاطر آنان بلا را از ایشان می گردانم[به راستی که] آنان قهرمانند.
به این حدیث توجه کن که چگونه خداوند به واسطه وجود این اولیاء عقوبت وهلاکت را ازاهل زمین دفع می کند.پس نفس وجود آنها صدقه برعالم است،چرا که موجب درامان ماندن ایشان از هلاکت می گردد.
حاصل آنکه اجزاء این عالم با هم مرتبطند،وبسان یک شخص است که هرگاه یک عضو بدرد آید به تمامی اعضاء سرایت می کند واگر آن درد از آن عضو برطرف گردد همه عضوها ازآن درد آسوده می گردند.
در حدیث آمده است :
هرگاه بنده ای خداوند را حمدوستایش نماید مشمول دعای همه نمازگزاران می گردد.زیرا نماز گزاران می گویند:(سمع الله لمن حمده)
بنگر چگونه آدمی با یک کلمه [حمد وستایش خداوند] با همه نمازگزاران عالم مرتبط می گردد ومشمول دعایشان می شود.
همچنین اگر کسی کاری را صحیح متقن انجام دهد مشمول دعای این دعای رسول خدا (ص) می گرددکه:(رحم الله من عمل عملا فاتقنه).بی تردید دعای رسول خدا(ص) به اجابت می رسد[وآن شخص مورد رحمت خاص خداوند قرار می گیرد]وکسی که رحمت الهی را درک نماید از هلاکت نجات خواهد یافت.
کسانی که در این زمانند آرزو وتمنای آن دارند که ایکاش در زمان پیامبر (ص) بودند تا دعای آن حضرت را درک نمایند وگمان می کنند که این امر از دست رفته است ودیگر قابل جبران نیست ،اما این پندار غلط است.
زیرا در این زمان نیز به آسانی می توان خود را مشمول دعای آن حضرت قرار داد همانگونه که گفتیم:اگر کسی عملی را صحیح ومتقن به انجام رساند داخل دعای آن حضرت می گردد.واگرکسی مثلا یک روز از ماه شعبان را روزه داری کند مشمول این دعای حضرت رسول واقع می شود که:(شعبان شهری.رحم الله من اعاننی علی شهری)واز پیامبر (ص) دور است مردم این زمان را از برکات دعای شریف خویش محروم نماید.آن جناب دعاهای شریفی برای عناوینی عام قرار داد تا هرکه بخواهد خود را مصداق یکی از موضوعات وعناوین قرار دهد ومشمول آن دعای مستجاب گردد.
جان برادر !بنگر چگونه با رحمتش تو را درمعرض شمول این عنوانهای شریف قرار داد عناوینی که که مهیا نمود تا خود را داخل آنها سازی .اما تو در اثر غفلت وبی توجهی اراده آن داری که خود را مشمول عنوانهای پلید گردانی تا هدف نفرینهای همه خلائق واقع شوی.
زیرا کسی که یک مومن را غمگین سازد رسول خدا را دلگیر نموده است وسپس علی(ع) وحسن وحسین ودیگر امامان وبدنبال آن همه عالم را افسرده نموده است،آنگاه همه عالم یکصدا فریاد برآورند :خدا تو را افسرده سازد همانگونه که ما را افسرده ساختی.پس ای برادر !مقامی بزرگ ومنزلتی والا داری.وتو در تمام مراحل وشوون خویش میان دو حالت قرار گرفته ای:یا به خداوند روی می آوری ویا از او اعراض می کنی .پس اگر به او روی آوری او نیز به سوی تو اقبال خواهد نمود واگر به او پشت کنی او نیز از تو اعراض خواهد نمود وآنگاه هر چیز به تو پشت خواهد کرد.تو میان این دو [راه که مرز بین بهشت ودوزخ است]قرار گرفته ای واز آن جدا نخواهی شد.
ای خدایی که بر بندگانی که به تو روی آورده اند روی می آوری.وبا مهر ورزی برآنان بربخشش خویش می افزایی.ما را به آنچه اقبال همیشگی ما به سوی تو واقبال پیوسته تو بر ما را واجب می گردد،موفق گردان وادب ما را در محضر خود نیکو گردان که تو از همه بخشنده تری ،وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین.
بخش ۶
راه سلوک به سوی خدا
هر امر [مشکل ودشواری] با ملاحظه مسائل دشوارتر آسان می گردد بلکه محو وفانی شده وبه فراموشی سپرده می شود.مثلا کسی که ابتدا خاری در بدنش فرو می رود وآنگاه عقرب او را می گزد،بی شک چنین شخصی خار[وسوزش آن] را به طور کلی فراموش خواهد کرد.خدای متعال هر چیز را مقهور شیء برتر از آن ساخته است.
بنگر که امیرالمومنین (ع) با همه عظمت دلاوری وشجاعت وبا آنکه در قله هر کمالی قرار گرفته است چگونه هنگام یاد محمد (ص) اظهار کوچکی واقرار به بندگی می نماید ومی گوید:( من بنده ای از بندگان محمد (ص) هستم)
آنچه بیان شد یک قاعده محسوس در همه موجودات است.پس اگر خواستی دنیا وسختیهای آن بر تو هموار گردد،به آنچه دشوارتر وسختتر ازآن است توجه کن وبیندیش که اگربر مشکلات تو افزوده می گشت چه می کردی.در این صورت سختی کنونی در مقایسه با شرایط بدتراز آن بر تو آسان شده خواهی گفت:سپاس خدایی را که بر من سخت نگرفت واگر اراده می نمود بر سختیها می افزود.
همچنین اگر خواستی از نیک شمردن اعمال خوب خود[ومغرور گشتن به آنها] خلاصی یابی واز ابتهاج وشادی،که مایه عُجب ومباهات است رها شوی آن را با اعمال برتری که انسان وارسته تر از تو انجام می دهد مقایسه کن یا[به این معنا توجه کن که] خودت اگر رشد کنی وبه مقام [معنوی] بالاتری باریابی آن عمل را
[که اکنون بدان مباهات می کنی]گناه وتقصیری که نیازمند عذرخواهی است می بینی.واز انتساب آن به خویش شرم خواهی کرد،چه رسد به افتخار ومباهات به آن .اگرتو به خواست خدای کریم به این حالت خو کنی ،پیوسته به سوی خداوند در حرکت بوده [وروز به روز به او نزدیک خواهی شد]زیرا محبت او را پایان ونهایتی نیست چرا که هرگاه به مقام ودرجه ای از اخلاق وعمل راه یابی مرتبه بالا تر وروشن تر وبلند پایه تری را مشاهده خواهی نمود.اگر بخواهی آن را نقطه پایان قرار دهی،[باید بدانی که]آنجا را پایانی نیست که بدان دست یابی ودر آن متوقف گردی.واگر اراده آن داری که از پیشرفت [وارتقاء به درجات بالاتر وتقرب بیشتر در درگاه حضرت حق]باز مانی با آنکه مانعی بر سر راهت نیست ،چنین چیزی روا نخواهد بود،زیرا خدای کریم به لطف ورحمتش تو را به سوی خویش می خواند.پس چه چیز را جانشین او می سازی و[با روی گرداندن] از او به سوی چه چیز خواهی رفت.
پروردگارا!آن کس که غیر تو را پسندید وتورا رها کرد ناکام ماندوبه مقصود نرسید وآن کس که از تو روی گردانید زیان دیده است.
اینک به حکم صریح عقل روشن شد که[برای نجات یافتن ورسیدن به فوز وسعادت] چاره ای جز این نیست که با قدم نهادن در راه طاعت خداوند پیوسته به سوی او حرکت کنیم،باید بدانی این امر درصورتی تحقق خواهد یافت که پس از فراغ از هر طاعتی ،طاعت دیگری را وجهه نظر خود قرار دهی،که خداوند عمل به مستحبات را دوست دارد،همانگونه که انجام واجبات وترک محرمات را.
خداوند برای کسانی که خواهان محبت اویند این باب را گشوده،تا با انجام عبادات مستحبی موجبات جلب محبت وی را فراهم آورند،زیرا عبادات ذاتا چنین هستند،ودر جایی که خوف کسالت وبیزاری از عبادت وجود دارد-که مقتضای طبیعت آدمی است- ترک کردن آن را جایز وروا قرار داد. در اینجا خداوند استفاده ار رخصت خویش را دوست دارد،ولذا ترک آن عبادت نیز بالعرض وسیله جلب محبت او خواهد شد.بنا براین بنده در فعل وترک خویش،خود را در معرض محبت خدای متعال قرار می دهد.وبه راستی که رستگاری بزرگ جز این نیست،وچنین امری سزاست که وجهه همت تلاشگران قرار گیرد.
شاهد این سخن اختلافی است که میان دو روایت وجود دارد که یکی از امیر المومنین(ع) ودیگری از امام حسن(ع) نقل شده است.از حضرت امیر (ع) نقل شده است که:هرگاه در معرض دو امر قرار می گرفت که هر دو امر رضایت خداوند بود،آن را که بر او دشوارتر بود بر می گزید.واز امام حسن(ع) نقل است که:آسانترین آنها را اختیار می نمود.عمل امام حسن(ع) از این باب است که خداوند همانگونه که دوست دارد به مواردی الزامی عمل شود [واجبات انجام ومحرمات ترک شود] دوست دارد که از مباحات نیز استفاده شود[وبنده خود را در فشار قرار ندهد،گویا رخصت واذن او هدیه ای است برای بنده اش که دوست دارد آن را بپذیرد واز آن بهره مند گردد.] ونیز از باب اعتدال در عبادت،وناشی از این گفتار ایشان است که:
این دین محکم واستوار است پس با نرمی در آن وارد شوید وطاعت خداوند بر بندگان خدا تحمیل نکنید.
ونیز برای آن است که از این طریق نفس را فریفته ومجذوب طاعت خداوند گرداند.اما عمل امیر المومنین وجهش روشن است ،زیرا از باب مخالفت با نفس است که کلید همه برکتها است.هر دو شیوه رفتار در مقام ارشاد وهدایت مردم است وگرنه خرد خردمندان واندیشه اندیشمندان از درک درجات امامان ناتوان است،وایشان به مقامات خویش آگاهترند.
همچنین باید در کار خویش دقت واندیشه کنی تا آن را بتوانی بر وجه مطلوب انجام دهی.ومعلوم شود که برخاسته از نیتی پاک وخالص می باشد.این امر غالبانیاز به فرصت دارد.ولی در عین حال باید توجه داشت هر کار[خیری ] که به تاخیر افتد شیطان را در آن نظر باشدودر تاخیر آفات [فراوانی ]است وخوف از کف دادن از کار خیر می رود.
پس اگر با دو امر معارض مواجه گشتی چون در تاخیر خوف آن است که آن کار را از کف دهی ودر شتاب وعجله خوف آن است که شیطان با فریب خویش کاری را که درواقع انگیزه نفسانی وشیطانی دارد به صورت طاعت نشان دهد راه نجات از این تعارض آن است که بدانی تاخیر انداختن که شیطان را در آن نظر[وطمع]
است وغالبا موجب از دست دادن آن کار [خیر] می گردد،تاخیر ناشی از عجز وکسالت وحرص بر مال است.این همان درنگ وسهل انگاریی است که عالم را به هلاکت می رساند.وتردیدی در قبح آن ولزوم تلاش برای مصون داشتن خویش از آن وجود ندارد.ولی تاخیر برای اندیشه ومتقن نمودن کار، مطلوب ومحبوب خداوند است وبه آن فرمان داده است،ولذا پشیمانی درپی ندارد وموجب فوت خیر نمی گردد،زیرا توبا امتثال فرمان حق ((محسن))ونیکوکار گشته ای و((مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ بر نیکوکار هیچ راه حرج وزحمتی نیست91سوره توبه)).با این همه اگر خواستی کار را محکم ومتقن سازی ،در کنار تاخیر کار،بر خداوند توکل نما واز او بخواه که در آن لحظه تو را قادر برانجام آن کند ویاریت دهد.وآنگاه که بر خلاف کسالت وحرص در به تاخیر انداختن کار خیر، درانجام آن شتاب نمودی ،بر خدا توکل نما واز او بخواه که در خالص کردن نیت وانجام کار به نحوی که محبوب او باشد ورضایتش را جلب نماید، تو را یاری دهد.
اگر درهر یک از تاخیر وتقدیم ،امر خویش را با توکل همراه سازی ودر تشخیص انگیزه هر کدام از آنها تلاش نمایی-اگر انگیزه تاخیر تمایل شدید بر حفظ داراییهایت وکسالت وتن پروری بود، آن را سرکوب کنی وبدان توجه ننمایی .واگر انگیزه هرکدام از تقدیم وتاخیر، صحیح بود، به آن ترتیب اثر دهی-در این صورت خواه در انجام کار شتاب نمایی ویا آن را به تاخیر اندازی(محسن) ونیکوکار خواهی بود [وبه تصریح قرآن کریم] راهی علیه تو گشوده نخواهد بود.وبه تو با تقدیم وتاخیر خود محبت خدا را به سوی خویش جلب نموده ای ،چنانکه پیش از این گفتیم:نه تنها در هنگام انجام طاعت ،بلکه در زمان ترک آن، در معرض محبت خداوند می باشی.
پس اگر بنده با فعل وترک خود، ویا تقدیم وتاخیر کار خویش خود را درمعرض محبت خداوند قرار دهد، سیر او به سوی خدا با قدم نهادن در راه طاعت او به طور پیوسته ومداوم کامل خواهد شد، و او منزه از آن است که راه را به سوی کسی ببندد که از همه چیز بریده وبه او رو آورده ودرب خانه او را کوبیده است.
اهمیت تقویت بصیرت وهوشمندی
گمان مبر که راه تقرب به سوی خدا منحصر به عبادتهای معروف است، مانند:نماز،روزه،تلاوت قرآن،آموختن وآموزش ،خواندن دعاها وزیارت ها.بگونه ای که هر کاردیگری بیهوده وموجب تضییع عمر بحساب آید.چنانکه بسیاری از برادران صالح ما می پندارند.این پنداری نا رسا وناشی از مشتبه شدن امور است.
بدان که مقصود اصلی شارع از مکلفین ،تقویت بصیرت ایشان است،تا او را با بینش کامل وآگاهی کافی اطاعت کنند.وهر چه موجب تقویت بصیرت وزیادت هوشمندی گردد،مورد نظر حق تعالی است،بلکه تاکید بیشتری بر آن دارد.
کسی که خود را در عبادتهای خاصی محدود ساخته در چارچوب آنها بیندیشد،جمود براو غلبه می نماید، وهوشمندی وی در قالب موضوعاتی چون قبله شناسی وتشخیص وقت[نماز] ومانند آن قرار می گیرد[وفکرش در مسائل دیگر نارسا خواهد بود].وشیطانهای انس وجن که قصد آن دارندکه او را در دینش فریب دهند ، به راحتی او را می فریبند،واین بر خلاف خواسته خداوند ونقیض هدف وی [از تشریع وقانون گذاری ]است.به عکس ،کسی که به خرید وفروش اشتغال دارد ،وآداب وروش گفت وشنودونکته های پرسش وپاسخ را فراگرفته آن را به عبادتها ونیایشها ودانش وآموزش خویش می افزاید ،چنین انسانی [که خود را در بطن اجتماع قرار داده است ودر تماس با انسانها ،اشیاء وپدیده ها وحوادث گوناگون تجربه ها آموخته وابعاد گوناگون تجربه ها آموخته وابعاد گوناگون وجود خویش را رشد داده است]یک مرد کامل خواهد بود.وجدان وتجربه بزرگترین گواه این مدعاست.
هرگاه به فراگیری چیزی از فنون محسوس بپردازی ،درهایی از آگاهی از معقولات به روی تو گشوده می شود.واصل در این مطلب آن است که خداوند سبحان امور محسوس را با حقایق کلی ومعقول مرتبط ساخته، وامور اخروی را با امور دنیایی طلب کند، به مقصود نخواهد رسید،چرا که خداوند امور آن جهانی را بگونه ای قرار داده است که جز با امور این جهانی کامل نمی شود.ودنیایی را که وسیله رسیدن به آخرت قرار داده شده ،از آخرت به شمار آورده است ومشمول مذمتها وسرزنشهایی که نسبت به دنیا شده ،نمی گردد.از این رو در حدیث آمده است:
آنکه آخرت خویش را برای دنیایش رها کند ملعون است وکسی که دنیای خویش را به خاطر آخرت ترک گوید ملعون ودور از رحمت خداست.
دنیایی که ترکش ،دوری از رحمت خدا را موجب می گردد،همان دنیایی است که وسیله رسیدن به آخرت است، وهمان دنیایی است که تمامیت امور اخروی منوط به آن می باشد، واین دنیا در حقیقت جزء آخرت است وترک آن ،ترک آخرت خواهد بود.دنیای مذمت شده ،آن دنیایی است که در جهت آخرت قرار نگرفته وسیله رسیدن به آن نیست، یعنی زوایدی که هیچ چیز بسته به آن نمی باشد،[وجز آنکه انسان را از توجه به خدا باز دارد وسرگرم خود سازد ثمری ندارد].
صورت اول از دنیا همانگونه که برای رسیدن به آخرت ضرورت دارد،اشتغال به آن به اذن خداوند موجب هوشمندی وتقویت فهم وبصیرت می گردد.ومعنای اینکه در روایات مربوط به تجارت آمده است:
معامله وتجارت نیمی از عقل می باشد،
همین است.ونیز روایت شده است:
عبادت ده جزء دارد ،نه جزء آن در تجارت ویک قسمت آن در همه طاعات نهفته است.
تجارت رسول گرامی به سوی شام ،پیش از آنکه به رسالت مبعوث شودوهمچنین [تجارتها ومعامله های ] سایر پیامبران وفرستادگان حق ،موید همین معنا است ولذا این انسان [که هم خویش را مصروف عبادتهای خاص ومصطلح نموده است ودر گوشه ای خزیده وتن به عزلت داده است] فاقد همه کمالات بوده وبه همه آنها نیازمند است.وهر کدام از آنها در امر خاص نافع است ومجموعه آنها عقل واندیشه را تقویت می نماید وموجب زیادت هوشمندی وبصیرت می گردد.حکت الهی اقتضاء کرده که این کمالات در عالم پراکنده باشد وبسیاری از آنها بر سر زبانهای مردم متداول ودر میان آنها رایج باشد، تا به هرکس بهره اش برسد.از این رو فرمان داد کلمه حکمت را بپذیرید از هرکس که باشد، پیشوایان ما فرمودند:حکمت را بگیرید هر چند از اهل نفاق.وفرمودند:
دانش را از دهان مردان [اندیشمند] بگیرید.
پس چون خدای حکیم اراده کرد که انسان بنده بهره خویش را از دانشها ومعارف به طور کامل در یابد آن را در هر نقطه جهان قرار داد تا به آسانی به آن دسترسی یابد وبه او فرمود :آن را از هرکسی بپذیرید از هرکس که باشد،پیشوایان ما فرمودند :حکمت را بگیرید هر چند از اهل نفاق .وفرمودند:
دانش را از دهان مردان [اندیشمند] بگیرید.
پس چون خدای حکیم اراده کرد که انسان بهره خویش را از دانشها ومعارف به طور کامل در یابد آن را در هر نقطه جهان قرار داد تا به آسانی به آن دسترسی یابد:وبه او فرمود:آن را از هرکسی بپذیرید.اهل بیت (ع) به پیروان خویش فرمودند:
افراد را با معیار حق شناسایی کنید ،نه آن که ایشان را ملاک حق قرار دهید.
امام(ع) فرمود:
به گفته ها بنگرید نه به گویندگان.
وفرمودند:
دو چیز نادر است:سخن حکیمانه از انسان سفیه ،پس آن را بپذیرید.وسخن سفیهانه از شخص حکیم،پس آن را بر او ببخشید.
بنابراین همه کمال در استفاده ودریافت از گفتارها وکردارها یا معملات وتجربه ها نهفته است از امامان معصوم نقل است:
همانا عقل در به یاد داشتن تجربه هاست وبهترین تجربه آن است که تو را پند دهد ،همانا تجربه دانشی است گرد آمده.
ما تجربه کردیم وآزمودیم ودر حالات گذشتگان اندیشیدیم وبه این نتیجه رسیدیم که اکتفا نمودن به عبادتهای متعارف ومحدود کردن خویش در آن ،که در جان برخی از برادران جا گرفته است،موجب کند ذهنی وکاسته شدن زیرکی وهوشمندی می گردد وصاحب خویش را رشد نمی دهد وبه مقامات بلند نمی رساند ،از این رو دوست داشتیم هشدار دهیم که این یکی از نیرنگهای شیطان ملعون است وبه وسیله آن انسان را از رسیدن به قله های کمال باز می دارد.
از جمله اموری که به واسطه آسان شدن شیء در مقایسه با اشیاء فوق آن ،آدمی بدان دست می یابد،کوچک شمردن دنیا وشوون گوناگون آن در مقایسه با امور اخروی است .برکسی که خواهان روی آوردن واقبال به خداوند می باشد لازم است درباره دنیا بیندیشد ،ودر نابودی وتباهی وتحولات سریع وباقی نبودنش بر یک حال ،به فکر بیندیشد ،وبدین وسیله غمهای دنیا را از خانه دل بیرون کند،واز آنچه که از دنیا بدست می آورد شادمان نگردد وآنچه که از دست می دهد او را محزون نسازد،زیرا شایسته یک انسان عاقل نیست که به چیزی که بر یک حال نمی ماند،بلکه در واقع هیچ است ،توجه نماید.بر فرض که این دنیا چیزی باشد-همانگونه که مقتضای فریب ونیرنگ شیطان است که امر را بر مردم مشتبه نموده وبه آنان چنین نمایانده است که دنیا چیز نیکویی است-لیکن بی تردید قابل مقایسه با لذتهای آخرت که خداوند برای اولیاء وخاصانش برگزیده است،نخواهد بود.پس بر فرض که در دنیا چیزی از حسن ونیکویی باشد در مقایسه با خوبی آخرت به شمار نمی آید .واگر باز هم در آن نظر کنی وخوب بیندیشی برایت روشن خواهد شد که هرکس به امری از امور دنیا از آن جهت که دنیاست ،ونه برای رسیدن به آخرت ،توجه کند،درواقع به نیستی محض ویک امر باطل وپوچ توجه نموده است.
پس ای برادر! بدان که شیوه اهل بیت(ع) برآن است که بدانی دنیا هیچ است.واگر دنیا در دیده تو چیزی است وعزم آن داری که برای دستیابی به شیء دیگری که بهتر از آن است آن را رها کنی به روش اهل بیت (ع) رهنمون نگشته ای. پس فکر خویش را متمرکز ساز،واز پروردگار خویش با تضرع بخواه که دنیا را آنگونه که امامان (ع) می دیدند به تو بشناساند ،تا در جرگه کسانی قرار گیری که از راه و روش آنان پیروی می کنند،ودر غیر این صورت ما در یک وادی وآنان در وادی دیگر خواهند بود.
آنگاه به وضوح دریافتی دنیا چیزی نیست که طلب شود،وآدمی بدان توجه نماید،بناچار همه هم وتوجه خویش را درآنچه به خداوند بر می گردد واو می خواهد ،مصروف خواهی داشت.وپس از این ،اگر اتفاقا کاری نه برای خدای سبحان بلکه به مقتضای طبیعت ،یا میل نفس ویا فریب شیطان از تو سر زند،از روی قصد واراده وتوجه نمی باشد،بلکه شبیه کلامی خواهد بود که به غلط ،ویا در اثر فریب ونیرنگ دیگری ،ویا به خاطر فراموش کردن آنچه بنای برآن داشته ای ویا در اثرغفلت از آنچه تصمیم برآن داشته ای بر سر زبانت آمده است.در این صورت روا خواهد بود که در زیارت جامعه بگویی:(پیرو شمایم)،زیرا که تو در حال توجه وفراغ تنها از آنان پیروی می کنی ،ودشمنان ایشان را سزاوار فرمانبرداری نمی دانی،مگر آنکه از راه فریب وغفلت واشتباه در خلاف مراد ومقصود خویش واقع شوی،که در این صورت امکان توبه صادقانه واستغفار راستین برای تو وجود دارد،زیرا همیشه عزم آن داری که به گناه بازنگشته ،پیوسته از اوامرش پیروی کنی.واز آنان نخواهی بود که در باره آنها فرموده اند:آن کس که به گناه ادامه می دهد ودر عین حال از آن آمرزش می طلبد ،همانند کسی است که خدای خویش را ریشخند می کند.با بیانی که گذشت از این عنوان بیرون می روی،وگویا سیدالشهداء (ع) در دعای عرفه به همین معنا اشارت دارند،آنجا که می فرمایند:
پروردگارا! تو می دانی که طاعت عملی من استمرار ندارد ولی محبت وتصمیم [بر اطاعت تو]همیشگی است.
تمام اینها منوط به بیرون رفتن محبت دنیا از دل است هر چند به آن معنا که بیان شد،یعنی آنکه بنای کارت وعزم وتصمیمت بر آن باشد که هیچ یک از امور دنیا را از آن جهت که دنیاست،انجام ندهی،زیرا عاقل از این جهت به آنها توجه نمی کند.بگونه ای که اگر آن را به عنوان یک کار دنیایی انجام دهی،خود را در زمره سفیهان وبیرون از جرگه عاقلان بدانی.هر گاه این معنا را به خوبی در یافته آشکارا مشاهده نمودی به آن هدفی که بیان کردیم واهداف نظیر آن خواهی رسید.پس آن را مغتنم شمار واز غفلت زدگان مباش.
ادامه در بخش دیگر آورده می شود ان شاء الله ...